یادداشت سجاد فخرایی/

رویای مادری یا واقعیت مادری؟؟!!

سجاد فخرایی طی یادداشتی به نقد فیلم «مادر قلب اتمی» پرداخت و به معضلات موجود در فیلم‌های سینمای ایران اشاره کرد.

به گزارش دانشجو خبر، سجاد فخرایی از دانشجویان رشته کارشناسی ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی تهران طی یادداشتی به نقد فیلم «مادر قلب اتمی» پرداخت و به معضلات موجود در فیلم‌های سینمای ایران اشاره کرد که متن این یادداشت را در ادامه خبر می‌خوانید:

فیلم سینمایی «مادر قلب اتمی» اثر علی احمدزاده که بعد از توقیف بالاخره اجازه اکران گرفت، فیلمی است که می‌خواهد متفاوت باشد و این تفاوت را با روایت پست مدرنش ثابت می‌کند.

در ادامه آمده است:‌ فیلم یک گذر است؛ گذری از واقعیت تا خیال وانتزاع اما سردرگم کننده ومبهم. دست مخاطب را می‌گیرد و ذهنش را از تونل رئال تا سورئال مشوش می‌کند. فیلم با شروعش به جای درگیر کردن از طریق احساس یا اتفاقات داستانی با درگیر نشان دادن زنان فیلم (صحنه‌های درگیری آرینه با آسانسور و نوبهار با سرویس بهداشتی) نمی‌تواند مخاطب را همراه سازد ومخاطب با آمدن محمدرضا گلزار کمی تمایل به دنبال کردن فیلم پیدا می‌کند.

فخرایی افزوده است: فیلم، مرز رویا و واقعیت را طی نمی‌کند بلکه واقعیتی تحریف شده است که زور می‌زند خود را شبیه رویا نشان دهد. فیلم، بازنمایی وضعیت جوانان در ایران است که کارگردان می‌خواهد این وضعیت را متناقض وجبری نشان دهد.

شروع فیلم نشان دهنده یک نوع سبک زندگی جوانان هست که بعدا با آمدن پلیس (نماد حاکمیت) وضعیت جبری حاکمیت برای ارائه یک سبک زندگی که جوانان نمی‌پسندند را نشان می‌دهد.

در این یادداشت عنوان شده است: پلیس فیلم بی‌سواد و بی‌ادب است. آنقدر که در مورد یک فیلم ضد ایرانی باید ندیده سوال کند نکته بدش را متوجه شود و جایی بازگو کند. دگم بودنش را هم که با اصرار بر شیطان پرست بودن «آرینه» و «نوبهار» نشان می‌دهد.

فخرایی مطرح کرده است: عنوان فیلم «مادر قلب اتمی» که ظاهراً برگرفته شده از پنجمین آلبوم گروه راک بریتانیایی «پینک فلوید» است همچون کلیت فیلم گنگ بوده و به نوعی با هدف حس کنجکاوی و درگیر کردن ذهن  مخاطب انتخاب شده است. هنجارشکنی‌های مختلف در سکانس‌های مختلف فیلم که این روزها عادت سینماگران ایران است و اگر در فیلم‌ها شوخی‌های جنسی، آزادی روابط زن ومرد وتیکه‌های سیاسی نبینیم باید تعجب کرد.

شخصیت‌های فیلم در نیامده‌اند و در حد تیپ باقی مانده‌اند. از شخصیت‌ها به جز یک اسم چیزی نمی‌دانیم. «کامی» و شخصیت مرموز فیلم بی‌منطق وارد داستان می‌شوند.

هم‌چنین در این یادداشت تصریح شده است: ولی اگر بخواهیم از در انصاف وارد شویم و از دریچه دیگری به فیلم نگاه کنیم، از شروع (همان درگیری‌ها با آسانسور و …) تا آخر فیلم، فیلم به‌ویژه در صحنه تعریف خواب توسط «کامی» و رسیدن به تاریخچه ساخت توالت فرنگی خوب توانسته مشوش بودن ذهن جوانان را نشان دهد.

فخرایی در پایان خاطرنشان کرده است: فقط مشکل این قشر از سینماگر ایرانی نفهمیدن انقلاب اسلامی و نسبت مردم با آن است وگرنه کارگردان فقط روایت‌گر زندگی جوانان شمال شهر نشین تهران نمی‌شد واگر کمی پایین‌تر می‌آمد و با زندگی آن مردم نسبتی برقرار می‌کرد شاید فرم ومحتوایی دیگر برای فیلمش انتخاب می‌کرد، آن وقت شاید نام فیلمش بود «قلب مادر» و روایتگر مادرانی که این روزها جوانانشان را در واقعیت تام نه در انتزاع برای دفاع از حرم می‌فرستند … آری شاید نامش می‌شد «قلب مادر» اگر به پایین‌تر سری می‌زد.

انتهای پیام/

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *